چشم اندازهای جغرافیایی

ساحل دریای خزر

 

مقدمه         ساحل دریای خزر
 

دریای مازندران بزرگترین دریاچه درون خشکی در کره زمین است و نزدیک به چهل درصد مجموع پهنه دریاچه های جهان را به خود اختصاص داده است و پنج برابر دومین دریاچه بزرگ دنیا یعنی دریاچه سوپریورمیباشد. این دریاچه نتیجه خشک  شدن وتجزیه دریای بزرگ تتیس است.


بعد جغرافیایی: دریای مازندران دارای 371795 کیلومتر مربع مساحت میباشد.درازای کرانه ای این دریاچه حدود 6500 کیلومتر است. از این وسعت کرانه ای 1900کیلومتر به قزاقستان،820 کیلومتر به آذربایجان ،657 کیلومتربه ایران و3220 کیلومتر باقیمانده  به روسیه و ترکمنستان تعلق دارد.


بیشترین عمق آن در شمال آن به 80 متر،در بخش میانی 700متر ودر بخش جنوبی  حدودا به 1000متر می رسد. میانگین این اعماق هم به ترتیب 2/6 ،175 و 325متر است. همچنین این دریاچه حدود 50 جزیره بزرگ وکوچک دارد.


منابع :این دریاچه دارای منابع غنی بی شماری از نفت ،گاز ، انواع آبزیان می باشد.  در مورد ذخایر نفت این دریاچه باید گفت که بیش از 200 میلیاردبشکه تخمین زده شده است. از این لحاظ این دریاچه در رتبه سوم بعد از خلیج فارس وسیبری قرار دارد . بر اساس آمار مردادماه 1380 میزان ذخایر نفت خام کشورهای حاشیه این دریاچه بدین گونه است:

 1- آذربایجان در حدود 45-36 میلیارد بشکه نفت      

 2- قزاقستان در حدود110-102 میلیارد بشکه

 3- روسیه 82 میلیارد  

4-ایران 15 میلیارد

 5-ترکمنستان 2میلیارد بشکه .

نفت ایران هم فقط در نواحی خشکی نزدیک به دریا قرار دارد مانند بلوکهای البرز،چالوس و...که بلوک نفتی البرز هم با آذربایجان شریک است و درگیهایی نیز به خاطر طمعکاری آذربایجان برای استفاده بیشتر از این بلوک روی داده است.


اسامی دریاچه : این دریاچه در طول تاریخ نامهای متعددی داشته است که بعضی نامها به علت سکونت قومها در نزدیکی دریاچه ،بعضی های دیگر به علت مناطق مجاور و...است. حدود 15 نام مهم در پیش از اسلام  بر این دریاچه گذاشته شده است که نامهای کاسپین،گیلان، قزوین و خزر از این جمله اند.

کلمه کاسپین که بیشتر در زبان لاتین به این دریاچه اطلاق می شود بر اساس یک نظر برگرفته از نام قوم کاسپی ها که دارای نژاد ایرانی بوده اند و در 2000 سال قبل از میلاد در آنجا سکنی گزیده اند می باشد. نظر دیگر این است که این نام برگرفته از نام قزوین است که در زبان لاتین دگرگون شده است ضمنا نام قزوین هم به علت رونق قزوین در روزگار گذشته بر این دریاچه گذاشته شده بوده است.در مورد نام خزر هم باید گفت که این نام از قوم خزر گرفته شده است قوم خزر ابتدا در قفقاز و بعد بیرون رود ولگا و دن ساکن شدند و به تشکیل دادن حکومت مبادرت نمودند .اینان بعد ازاسلام آوردن ایرانیان ، ابتدا در مقابل اسلام ایستادگی کردند.اما پس از مدتی خاقان خزر مسلمان شد و بعد ازچند سال به مسیحیت وسپس به یهودیت گروید. حکومت خزریان سرانجام با حمله مغولها به طور کلی نابود شد ومردم آن به دیگر مناطق مانند اوکراین، مجارستان ،لهستان و...کوچ کردند.

بنابر این نامیدن دریای مازندران به نام خزر درست نیست زیرا خزریان قومی بوده اند که چند صباحی در این منطقه زندگی کرده اند و در حدود هزار سال پیش هم از بین رفته اند.


دردوره اسلامی هم نزدیک به 26 نام بر این دریاچه گذاشته اند که مهمترین آن همان مازندران است. این نام از قرن 13 میلادی (7هجری قمری) در زمان یورش مغول به جای نام طبرستان بر روی آن گذاشته شد.کهن ترین اثر هم شاهنامه است که به بکار بردن نام دریای مازندران مبادرت نموده است و هفت خوان رستم هم در همین نواحی صورت گرفته است.


رژیم حقوقی :

 ابتدا باید دانست که دریای مازندران دریای بسته است. دریای بسته یعنی دریایی که بدون پیوند با دریاهای دیگر و به وسیله سرزمین دو یا چند کشور محاصره شده است و کشورهای غیرمجاز حق دخالت و شرکت در تعیین مسایل مربوط به این دریا را ندارند.

بر اساس ماده 123 کنوانسیون 1982 حقوق دریاها در صورت نبود قانون جامع بین المللی توافقات کشورهای اطراف دریای بسته به عنوان قانون محسوب می شود . همچنین ماده 74 همین کنوانسیون در مورد فلات قاره توافق کشورهای ساحلی را دارای اهمیت می داند.
تاریخ امضای پیمان گلستان (1228شمسی/1813میلادی ) نقطه آغاز مسئله حقوقی دریای مازندران است زیرا تا قبل از آن هیچ قرار داد دو جانبه ای وجود نداشته است. بعد از پیمان ترکمنچای ایران اجازه کشتیرانی در دریای مازندران را از دست داد تا اینکه این حق را دوباره با لغو قراردادهای استعماری روسیه توسط  دولت نوپای کمونیستی شوروی و معاهده بین ایران و شوروی در سال 1921 وطبق ماده 11 همین قرارداد کسب کرد.


سالها بعد طبق قرارداد های اوت 1935 و مارس 1945 اصل برابری پرچم پذیرفته شد و کشتیهای دو کشور اجازه یافتند که به تردد دراین دریا بپردازند. البته طبق اصول مالیاتی و عوارضی خاص ،در این دو قرارداد هیچ اشاره صریح و روشنی به تقسیم این دریاچه و حد مرزی بین این دو کشور نشده است. بر اساس قرارداد بازرگانی و دریانوردی مارس 1940 میلادی ،ده مایل از ساحل هر دو کشور به ایران و شوروی به عنوان آبهای ساحلی اختصاص داده شده است.مناطق دیگر مشاع و آزاد برای هر   دو طرف مشخص شد. اما شوری به علت تجهیزات زیاد عملا به استفاده بیشتر در دریاچه مشغول بود. سالها بعد در سال 1964 میلادی یک موافقتنامه هوایی بین ایران وشوروی امضا شد که هدف آن تعیین محدوده منطقه اطلاعات پروازی بود که مرز اطلاعات پروازی ایران از بندر حسنقلی خان تا آستارا یعنی آخرین نقاط مرززمینی ایران و شوروی بود . متاسفانه این خط به عنوان یک مرز دریایی هم لحاظ شد و با توجه به غیر حقوقی بودن این مرز اطلاعاتی شوروی به صورت عمد و عملا آنرا به عنوان خط مرزی بین دو کشور لحاظ کرد.


پس از فروپاشی شوروی وبه وجود آمدن جمهوری های آذربایجان،قزاقستان،ترکمنستان و روسیه انتظار می رفت که آنها طبق عرف بین الملل به توافقات سابق پایبند باشند اما این کشورها اعلام کردند که با توجه به دگرگونیهای سیاسی که به ابطال قراردادها منجر می شود و طبق اصول کنوانسیون 1982 حقوق دریاها باید معاهدات جدیدی وضع شود. البته باید منصف بود و دقت داشت که طبق یک قاعده کلی حقوق بین الملل بنام دکترین لوح پاک یا اصل عدم انتقال دولتهای تازه استقلال یافته و یا تجزیه و یا ترکیب شده، مسئول قرار دادهای منعقد شده دولتهای قبل با دیگر کشورها نیستند. این اصل در کنوانسیون وین راجع به جانشینی دولتها در رابطه با معاهدات در سال 1978 هم آمده است.


باید توجه داشت که دیدگاه ایران و روسیه کاملا شبیه به یکدیگر هستند و هر دو طرف خواهان قرارداد منطقه ای و عدم اجرای قوانین بین المللی بر این دریاچه هستند. اما کشورهای آذربایجان و قزاقستان با هم تفاهم دارند نظر آنها این است که باید به علت زیادی منابع در کرانه های ساحلی شان ، این دریاچه باید بر اساس خط مرکزی تقسیم شود ، یعنی سهمی که از کرانه ساحلی شان تا وسط دریای مازندران می برند. این موضع آنها را از ایران وروسیه که به دنبال یک رژیم مشترک هستند دور کرده است. ترکمنستان ابتدا با ایران و روسیه همراه بود. اما وقتی طمع آذربایجان را در200 کیلومتری از ساحلش برای استخراج نفت دید، دست به تصویب قانونی در فوریه    1997زد و بخشهای ادعایی  آذربایجان را متعلق به خود دانست و بدین طریق از ایران وروسیه دور شد.

امید است که کشورهای ساحلی این دریاچه هرچه سریعتر به توافقی منصفانه دست یابند تا شاهد ادامه اختلافها درمورد رژیم حقوقی این دریاچه نباشیم و زمینه را برای شیطنت های کشورهایی نظیر آمریکا فراهم نسازند .

 

پراکندگی در نواحی ساحلی

 

 

 

حفظ محیط زیست دریایی یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که با توجه به تحولات عظیم صنعتی در سواحل، اهمیت پرداختن به این مهم را دو چندان می‌نماید.
به چه میزان در زندگی روزمره‌مان احساس می‌کنیم که به دریایی پاک نیازمندیم و آیا به آلوده نمودن این رحمت الهی که سرشار از منابع عظیم‌ غذایی است توجه داشته‌ایم؟ چنین موضوع حساسی در فرایند توسعه از چه جایگاهی برخوردار می‌باشد؟
آیا تاکنون قدری در سواحل زیبای محل سکونت خویش به منظور تمدد اعصاب نشسته و یا قدم زده و یا شنا نموده‌اید؟ دریا سهم به سزایی در سلامت روح و جسم آدمی دارد. بیایید قبل از این که دریا را آلوده کنیم به سواحل زیبا‌ی‌مان بیندیشیم و بدانیم که هر چه به دریا روانه می‌سازیم به نوعی اثراتش به خودمان باز خواهد گشت و لذا این خود زنگ خطری برای ما و نسل‌های آتی خواهد بود.
دریا، مظهر پاکی و زیبایی به شمار می‌رود. بیاییم این سمبل پاکی و زیبایی را که خداوند در اختیار بشر قرار داده، آلوده نسازیم.
همان گونه که ذکر گردید دریا سرشار از آبزیانی است که منابع ارزشمند غذایی انسان به شمار می‌آید. چندین نوع ماهی به دلایلی که اخیراً نیز توسط پزشکان به منظور بهره‌مندی از سلامت و تندرستی مورد تأکید واقع گردیده، در سبد غذای مردم قرار داشته و دارد. بخش قابل توجهی از سلامت آدمی به واسطه‌‌ی استفاده از همین آبزیان می‌باشد. لذا آلودگی محیط زیست دریایی سبب آلوده شدن آبزیان و متعاقب آن با قرار گرفتن آن‌ها در رژیم غذایی، عوارضی را به دنبال خواهد داشت. با توجه به این که دریا عرصه‌ی حضور ملیت‌ها‌ی مختلف و بعضاً همجواری با پروژه‌های صنعتی در سواحل می‌باشد، چه قدر در حفظ محیط زیست دریایی کوشیده‌ایم؟ عوامل اصلی آلودگی آب دریا پساب‌های صنعتی، شهری و کشاورزی و بخش ناچیزی مربوط به فعالیت‌های دریایی می‌باشد.
با عنایت به آن چه ذکر گردید، موارد و راهکارهای ذیل پیشنهاد می‌گردد:
ـ خودداری از هدایت مستقیم پساب‌های صنعتی شهری و کشاورزی به رودخانه‌ها و دریاها
ـ پرهیز از ریختن ضایعات مواد غیر قابل بازیافت در سواحل و دریاها
ـ جلوگیری از خروج مواد زائد نفتی و غیر نفتی کشتی‌ها بدون تصفیه به دریا
ـ مشارکت رسانه‌های گروهی و دستگاه‌های ذی‌ربط در فرهنگ سازی و حفظ محیط زیست دریایی در کنار سایر اقدامات زیست محیطی در خشکی
ـ تشکیل نشست‌های علمی توسط کارشناسان محیط زیست با مدیران پروژه‌های صنعتی و ارگان‌های دریایی
ـ توسعه‌ی همکاری‌های بین‌المللی در حفظ محیط زیست دریایی و استفاده از تجربیات سایر کشورها .

 

 

 

 

 

 

اقليم استان مازندران

اقليم استان < صفحه اول

آب و هواي استان مازندران
استان مازندران را بر اساس خصوصيات دما و بارش و توپوگرافي منطقه مي توان به دو نوع آب و هواي معتدل خزري و آب و هواي كوهستاني تقسيم كرد . آب و هواي كوهستاني خود بر دو نوع معتدل كوهستاني و سرد كوهستاني مي باشد .

1- آب و هواي معتدل خزري :
اين نوع اقليم جلگه هاي غربي و مركزي استان تا كوهپايه هاي شمالي البرز را شامل مي شود . در اين نواحي به دليل كمي فاصله كوهستان و دريا رطوبت تجمع مي يابد كه بعنوان پيامد آن مي توان بارش هاي قابل ملاحظه و دماي معتدل را ذكر كرد .
ميانگين بارندگي ساليانه در نوار ساحلي استان برابر با 977 ميليمتر است. توزيع مكاني آن از غرب به شرق با كاهش همراه است در حاليكه توزيع زماني آن وضعيتي كمابيش منظم دارد ( حداكثر بارندگي در پائيز و حداقل آن در بهار اتفاق مي افتد ) .
در بررسي پارامتر درجه حرارت نيز مشاهده مي شود كه به دليل رطوبت نسبي بالا و زياد بودن تعداد روزهاي پوشيده از ابر ، دماي هوا معتدل و دامنه دمايي محدود مي باشد كه اين وضعيت منجر به تابستانهاي گرم و مرطوب و زمستانهاي معتدل با يخبندانهاي اتفاقي مي گردد .

2- الف) آب و هواي معتدل كوهستاني :
با افزايش تدريجي ارتفاع از اراضي جلگه اي به سوي دامنه هاي شمالي ارتفاعات البرز و فاصله از دريا ، تغييرات خاصي در آب و هواي استان پديدار مي گردد. در نوار ارتفاعي 1500 تا 3000 متر ، شرايط آب و هوايي كوهستاني حاكم است كه از ويژگيهاي آن مي توان كاهش ميزان بارندگي ساليانه وهمچنين كاهش متوسط درجه حرارت ماهانه را ذكر كرد . علاوه بر آن زمستانهاي سرد همراه با يخبندانهاي طولاني و تابستانهاي كوتاه نيز از ديگر مشخصات اين اقليم است .

2- ب) آب و هواي سرد كوهستاني :
در نوار ارتفاعي بالاتر از 3000 متر كه شامل قلل كوهستانهاي دامنه شمالي البرز مي شود ، دماي هوا به شدت كاهش يافته و يخبندانهاي طولاني ايجاد مي شود . در اين مناطق ريزش ها غالبا به صورت برف است كه در دوره طولاني سرد سال روي هم انباشته شده و تا اواسط دوره كوتاه گرم سال نيز دوام دارند . در همين مناطق و در قله كوههاي دماوند ، علم كوه و تخته سليمان شرايط ايجاد يخچالهاي كوهستاني و انباشت دائمي برف فراهم شده است .
 

توده هواهاي موثر بر آب و هواي مازندران
موقعيت جغرافيايي ويژه استان مازندران بعنوان يكي از استانهاي ساحلي درياي خزرسبب شده است كه در طول سال از اثرات آب و هوايي همسايگاني چون سرزمين پهناور سيبري ، درياي مديترانه و درياي خزر و فلات مركزي ايران بهره مند شود . در طول فصول مختلف سال توده هاي هواي متعددي وارد استان ميشوند كه عمده ترين آنها به قرار زير ميباشد :

الف) دوره سرد سال :
- توده هواي قطبي قاره اي (cP) كه ورود آن به استان از طريق گسترش زبانه سيستم پرفشار سيبري بر روي شمال شرق كشور مي باشد . اين توده هوا سرد و خشك بوده و با عبور از روي درياي خزر ضمن جذب رطوبت و گرما ناپايدار گشته و سبب بارشهاي قابل توجه بويژه در فصل پاييز ( بدليل اختلاف زياد دماي آب با دماي هوا ) در استان مي شود . شدت اين بارندگي بدليل طولاني بودن مسير حركت توده هوا بر روي دريا در غرب استان بيشتر از ساير قسمتهاي استان ميباشد .
- توده هواي قطبي دريايي تعديل يافته (mP ) با منشا اقيانوس اطلس كه بعد عبور از روي جنوب اروپاي شرقي از طريق درياي سياه به شرق درياي مديترانه وارد و سپس از طريق تركيه از سمت شمال غرب وارد ايران مي شود .
- توده هواي آركتيكي قاره اي (cA ) با منشا اسكانديناوي كه بعد از عبور از روي اروپا و از دست دادن رطوبت مجددا از درياي سياه كسب رطوبت كرده واز طريق تركيه وارد نوار شمالي كشور مي شود .

ب) دوره گرم سال :
- توده هواي حاره اي دريايي تعديل يافته (mT ) با منشا آزورس (جزيره آزورس در اقيانوس اطلس ) كه بعد از عبور از روي درياي مديترانه و جنوب اروپا ، به شمال كشور وارد ميشود و گاهي نيز از طريق شمال آفريقا و عربستان ، نواحي جنوب و مركز ايران را مورد تهاجم قرار ميدهد و به شمال نيز نفوذمي كند جبهه هاي حاصل از اين توده هوا هنگام رسيدن به درياي خزر از اين دريا رطوبت كسب كرده و سبب بارندگي در سواحل جنوبي آن ميشوند . بعلاوه در اوج روزهاي گرم هنگامي كه جت استريم جنب حاره به شمال درياي خزر نقل مكان مي كند توده هواي حاره اي قاره اي (cT ) كه در مركز ايران تشكيل مي شود و بسيار گرم و خشك مي باشد شمال كشور را نيز تحت تاثير قرار مي دهد .
 

اقليم استان مازندران
1- بر اساس طبقه بندي هانسن ( Hansen ) اين استان در مدار معتدله گرم قرار گرفته است .
2- به روش ضريب اعتدال ( Temoenatenus Index ) اين استان بسيار معتدل و فوق معتدل است .(منظور از ضريب اعتدال بدست آوردن دوري يا نزديكي يك منطقه به منطقه معتدله است )
3- بر اساس طبقه بندي دومارتن ( De Martounne ) نواحي غربي مازندران بسيار مرطوب ، نواحي مركزي مازندران مرطوب و نواحي شرقي مازندران مديترانه اي و نواحي كوهستاني مازندران نيمه مرطوب مي باشد .
4- بر اساس طبقه بندي دكتر كريمي ، نواحي غربي و مركزي داراي اقليمي مرطوب با تابستان گرم و زمستان كمي سرد ، نواحي شرقي نيمه مرطوب با تابستان گرم و زمستان نسبتا سرد و نواحي كوهستاني مازندران داراي اقليم مرطوب با تابستان معتدل و زمستان بسيار سرد مي باشد.

 

 

 

 

بلوچستان شهر ساحلی

 

 

 

 

 

 

نگاهی به جغرافیای بلوچستان

 

       استان سیستان وبلوچستان با 187502 کیلو متر مساحت اولین استان پهناور کشور است که از شمال به استان خراسان جنوبی، از مشرق در مرزی به طول 1800 کیلومتر با کشورهای افغانستان و پاکستان از مغرب به استان های کرمان و هرمزگان و از جنوب با 300 کیلومتر نوار ساحلی به دریای عمان محدود می شود.با توجه به نزدیکی استان به مدار راس السرطان اقلیم خشک برآن حاکم می باشد.در گستره ی این استان عوارض گوناگونی مانند کوهستان،دشت،جلگه ومناطق  نسبتا پست وهموار مشاهده میشود.

 

   کوهستان:

 

    کوهستان ها بخش وسیعی از این سرزمین را تشکیل داده اند کوه های نسبتا بلندی مانند : تفتان، بزمان ،بیرگ و..

 در دل این کوهستان ها واقع شده اند .این کوه ها توسط دره ها ودشت های کوچک وبزرگ از هم جدا می شوند.

 

 تفتان:

 

کوه تفتان که در محل به آن کوه چهل تن می گوینددر شمال شهرخاش واقع شده است.این کوه یکی از آتشفشانهای نیمه فعال ایران است.فعالیت های شدید آتشفشانی در آغازدوره ی کواترنربر ارتفاع آن افزوده تا جایی که هم اکنون این کوه با4042 متر ارتفاع  بلندترین نقطه ی استان  محسوب می شود، خروج گاز گوگردوبخار آباز دهانه ی تفتان و هم چنین وجود چشمه های آب گرم در اطراف آن آثاری از فعالیت آتشفشان این کوه در دورانهای گذشته است.رونق زندگی عشایری در دامنه های  تفتان و امکان تولید محصولات سردسیری در  این نقاط  ازدیگرتاثیرات ارتفاع بر شیوه ی زندگی در این منطقه است.البته دشتها وجلگه های استان نیز به دلیل داشتن خاک حاصلخیزوهوای نسبتا گرم از کانون های عمده ی تولیدمحصولات کشاورزی محسوب می شودکه این خودباعث جذب جمعیت دراین منطقه شده است.گر چه  در بیشتر نقاط  تابستان های طولانی و بسیار گرم باعث محدود شدن فعالیت ها می شود.

   اما از طرف دیگر اعتدال هوا در زمستان ها شرایط مناسبی را برای کاشت محصولات گرمسیری  وسودآور مانند موز- آناناس- انبه- نارگیل- پاپایا- محصولات نوبرانه وصادراتی فراهم می نماید.این قابلیت هم چنین امکان برداشت دوبار محصول درسال رافراهم می آورد.برخوردار بودن از هوای مطبوع در زمستان که سایر مناطق ایران گرفتارسرما ویخبندان است از دیگر مزیت های اقلیمی استان محسوب می شود.

 

بلوچستان:

 

بخش اعظم استان را از جنوب سیستان تاسواحل دریای عمان سرزمین بلوچستان تشکیل می دهد

  قدمت تمدن در این سرزمین با توجه به آثار به دست آمده از تپه های بلوچستان به حدودسه هزار سال پیش ازمیلاد می رسد.در گذشته های دور این منطقه به نام های دیگر مانند مکا-مکیا-مکران و...موسوم بوده است .

اما پس از اسکان یافتن قوم بلوچ در این سرزمین بلوچستان نام گرفت.

در طول چند هزار سال گذشته سه شیوه ی معیشت در نقاط مختلف استان شکل گرفته است.

 

زندگی روستایی :

 

 شهری و عشایری.در سواحل دریای عمان ابادی های مسکونی عمدتا به صور ت روستاهای کوچک صیادی به صورت متمرکز در کنار ساحل به وجود آمده اند. در شمال غرب استان و حوالی لوت آ بادی ها بسیار پراکنده وکم جمعیت می باشند.نوع مصالح به کار رفته در بنای ساختمان های روستایی استان غالبا محلی است که سازگار نیز با محیط وآب و هوا می باشد.مثلا در دشت سیستان به علت فراوانی خاک بناها را عمدتا از خشک و گل و گاه اجر می سازد وبه جهت نبودن تیر اهن یا تیر چوبی در محل سقف ها را نیز گنبدی  شکل بنا می کنند  در بلوچستان  به دلیل در دسترس بودن سنگ وخاک دیوارها را از سنگ می سازند سقف هارا بیشتر با استفاده از تنه ی درختان  نخل می  پوشانند هم چنین گرمی هوا باعث شده تا پنجره ها در سطح پایین  و به تعداد زیاد و در تمام جهات تعبیه  گردند  در برخی نقاط دیگر بلوچستان نیز خانه هایی به نام کپر می سازند که مصالح آن تماما از چوب  وساقه های  درخت خرما تامین می شود منابع درامد روستاییان  کشاورزی و دامداری می باشد .در ایرانشهر،سرباز و سراوان علاوه بر زراعت باغ داری نیز از فعالیت های   اصلی تولیدی است  صنایع دستی نیز از منابع درآمدی روستا ییان به شمار می رودکه از مهمترین آنها میتوان حصیر بافی - پرده بافی - قالی بافی - سکه دوزی ودکمه دوزی را نام برد که درکنار سایر فعالیت ها در مناطق روستایی رواج دارد زندگی روستاییان سواحل دریای عمان عمدتا متکی بر ماهی گیری سنتی است و در روستاهای مرزی شرق استان نیز مبادله ی کالابا مرزنشینان پاکستان یکی از منابع اصلی درآمد مردم است.

 

زندگی عشایری:

 

   بلوچستان از دیر باز قلمرو زیست عشایر بوده و در میان استان های عشایر نشین  با داشتن 16 هزار خانوارمقام چهارم را داراست عشایر به صورت طوایف وتیره های وابسته به هم  پراکنده اند و در میان دشت ها بر بالای ارتفاعات ویادر داخل سیاه چادر ها و کپرها  زندگی می کنندو هم اکنون جمعیت عشایر در قالب 282 طایفه ی مستقل شکل یافته اند.

 

زندگی شهری:

 

  این سرزمین هر چند دارای سابقه ی طولانی در زمینه ی شهر نشینی (شهر سوخته با قدمت 5 هزار سال)است اما زندگی شهری در آن به علت دوری از مرکز سیاسی کشور  تا اوایل قرن اخیر رونق چندانی نداشته است.افزایش بی رویه ی جمعیت در بر خی شهر ها  مانند زاهدان و چابهار و نیزتبدیل برخی نقاط روستایی به شهر مانند فنوج ،جالق ،نگور و....لزوم توجه به تهیه ی طرح ها و تو سعه ی شهری را ضروری ساخته است.

مشخصات درياي كاسپين

مساحت کل دریا :۴۰۷ هزار و ۳۰۰ کیلومتر مربع
طول دریا از شمالی ترین نقطه تا جنوب:
۱۰۳۵ کیلومتر
عرض: به طور متوسط
۴۴۳ کیلومتر
عمیق ترین نقطه:
۱۰۲۶ متر در ساحل ایران
کم عمیق ترین نقطه:
۵متر در روسیه
تعداد جزایر:
۵۰ جزیره با ۳۵۰ کیلومتر مربع مساحت
طول خط ساحلی :
۶ هزارو ۵۰۰ کیلومتر (سهم ایران ۶۵۷ کیلومتر)
منابع انرژی: دو درصد کل منبع انرژی جهان تا کنون اثبات شده است
منابع شیلات: ماهی خاویاری، ماهی استخوانی وکیلکا

ارسال شده توسط مهرپويان در 5:59:00 PM 0 نظرات  

دریای خزر، مازندران یا کاسپین

مرکز پژوهشهای مجلس ایران در پاسخ به درخواست یکی از نمایندگان، نام دریای خزر را نامناسب خوانده و از مقامات دولت خواسته است تا نام دیگری برای این دریاچه انتخاب کنند.
این مرکز بنابر درخواست رمضانعلی صادق زاده نماینده رشت در مجلس در باره چند گانگی نام دریای خزر توضیح داده که دریای شمال ایران را در داخل ایران به نام "دریای خزر" و در سطح بین المللی به نام
Caspian sea می شناسند و اعراب نیز آن را "بحر القزوین" می نامند.
مرکز پژوهشهای مجلس علت درخواست برای تغییر نام را اینگونه توضیح داده که تصور عمومی این است که خزر واژه ای فارسی و ترجمه
Caspian است در حالی که این تصور اشتباه است.
این مرکز از تنوع نام های دریای شمال ایران ابراز نارضایتی کرده و پرسیده که کدام نام برازنده این دریا و آئینه تمام نمای هویت تاریخی آن است به گونه ای که هم از آشفتگی نامگذاری برهد و هم نشانه هویت تاریخی اش باشد.
در سالهای اخیر همواره انتقاداتی در باره استفاده از نام خزر برای دریای شمال ایران مطرح بوده و این انتقادات حتی به مجلس ایران نیز کشیده شده است.
مدتی پیش، محمد رضا میرتاج الدینی نماینده تبریز از منوچهر متکی، وزیر خارجه، سوال کرده بود که "چرا نام ایرانی دریای مازندران به نام مجعول و غیر ایرانی خزر تغییر یافته است؟"
خزر با وسعتی در حدود
۴۲۰ هزار کیلومتر مربع بزرگترین دریاچه جهان است و همین وسعت زیاد باعث شده که آن را دریا بنامند.
این دریا بین کشورهای ایران در جنوب، جمهوری آذربایجان و روسیه در غرب و شمال، ترکمنستان و قزاقستان در شرق قرار دارد.
در منابع تاریخی برای این دریا نامهای مختلفی ذکر شده که قدیمی ترین آنها "دریای هیرکانی" (دریای گرگان) و دریای کاسپین است.
در دوران ورود اسلام به ایران نیز نام هایی نظیردریای طبرستان، مازندران، گرگان، آبسکون، گیلان، دیلم و قزوین(کاسپین) بر این دریا اطلاق شده است که عمدتا معرف بخشی از مناطق ساحلی این دریا بوده است.
تغییر نام رسمی
سالیان متمادی این دریا با نام "مازندران" خوانده می شد اما مدتی نیز به نام دریای خزر معروف بود تا آنکه در سال
۱۳۷۵ دولت ایران با هدف حفظ هویت ایرانی، رسما نام آن را به دریای مازندران تغییر داد.
آسیبهای زیست محیطی در خزر باعث بروز نگرانی شده است اما شش سال بعد یعنی در اواخر سال
۱۳۸۱ دولت ایران مجددا برای آنچه جلوگیری از کاربرد نامهای متعدد برای دریای شمال ایران خوانده می شد دوباره نام خزر را برای آن برگزید.
در بخشنامه ای که به امضای محمد رضا عارف، معاون اول رئیس جمهور وقت یعنی محمد خاتمی، رسیده تاکید شده است که در منابع تاریخی بیش از
۳۵ نام مختلف برای خزر بکار برده شده است اما در ۲۵۰ سال اخیر همواره از نام خزر استفاده شده است.
در این بخشنامه که از سوی "کمیته تخصصی نامگذاری و یکسان سازی نام های جغرافیایی ایران" تهیه شده بود به معاهدات ایران و شوروی سابق و قراردادهای بین المللی بین دو کشور استناد شده که در آنها از دو نام خزر و
Caspian استفاده شده است.
خزر نام قوم صحراگردی است که بنابر برخی منابع تاریخی در فاصله سده چهارم میلادی تا سده دهم میلادی در کرانه آب های شمالی این دریا در حوالی رود ولگا ساکن بودند.
در برخی منابع تاریخی آمده است که خزرها قومی وحشی و غارتگر بودند که گاه و بیگاه به اقوام همسایه حمله می کردند و همسایه ها از دست آنها آسایش نداشتند و پیوسته در وحشت به سر می بردند هر چند منابع دیگر از ایجاد یک حکومت متمرکز مقتدر در بخشی از تاریخ این قوم خبر داده اند.
دولت ایران هدف از تغییر نام دریای شمال ایران را "جلوگیری از هر گونه سوء تفاهم احتمالی و جلوگیری از تشتت آرا در زمینه نام پهنه آبی شمال کشور" دانسته و از تمامی سازمانها و نهادها خواسته است تا از نام خزر در داخل و از
Caspian در متون خارجی قراردادها و معاهدات بین المللی استفاده کنند.
کاسپیان به جای خزر
به عقیده مرکز پژوهشهای مجلس ایران، این اقدام دولت "ظاهرا برای پرهیز از تکرار تجربه ناخوشایندی بوده است که ایران طی سال های اخیر در باره نام خلیج فارس مشاهده کرده است."
بر همین اساس پیشنهاد شده برای دریای شمال ایران از نام "کاسپیان" استفاده شود که از سوی دولت برای استفاده های بین المللی توصیه شده، چون "کاسپیان" واژه ای ایرانی است و بر آمده از نام قوم کاسپ که قبل از آریایی ها در ایران می زیستند.
کشورهای حاشیه خزر هنوز در مورد رژیم حقوقی آن به توافق نرسیده اندمرکز پژوهشی وابسته به مجلس ایران همچنین از وزارت آموزش و پرورش خواسته که تمام متون درسی و محتوی کتاب ها و نقشه را تغییر دهد و در کتاب های تاریخی نیز فصلی تحت عنوان "اقوام ایرانی پیش از آریایی ها" بگنجاند.
برای تقویت رواج این نام نیز توصیه شده است که یکی از اماکن اصلی ومهم شهر تهران به همین نام نامگذاری شود و وزارتخانه های آموزش و پرورش و فرهنگ و ارشاد اسلامی، صدا و سیما و مطبوعات نیز برای گسترش و تعمیق این نام فعالیت کنند.
یکی از نگرانی هایی که در سال های اخیر رواج پیدا کرده این است که گاه کشورهای همسایه ایران برخی شعرای فارسی زبان نظیر مولانا و رودکی را به عنوان شاعر ملی خود معرفی کرده اند و مرکز پژوهشهای مجلس ایران در این مورد اظهار داشته که سرقت ادیبان و مشاهیر ایران یکی از روندهای خطرناک بر ضد حوزه تمدنی ایران است.
به عقیده این مرکز، ایران باید اقدامات اجرایی و فرهنگی لازم را برای حفظ میراث تمدنی خود نظیر نام های سرزمینی، اختراعات ایرانی و اندیشمندان ایران اتخاذ کند.
پیشنهاد تغییر نام دریای خزر در حالی عنوان می شود که کشورهای ساحلی این دریاچه هنوز در مورد رژیم حقوقی مناسب برای استفاده از آن به توافق نرسیده اند و نحوه بهره برداری از منابع این پهنه آبی نگرانی هایی را در مورد حفظ محیط زیست خاص آن در پی داشته است.

منبع:بي بي سي نوشته كاوه اميدوار

ارسال شده توسط مهرپويان در 5:53:00 PM 0 نظرات  

Wednesday, October 17, 2007

مشخصات عمومى درياى خزر

درخصوص ابعاد درياى خزر با درنظرگرفتن عوامل متغير از جمله نوسانات آب و نقشه هاى مبنا آمار و ارقام متفاوتى ارائه شده است. متوسط طول آن ۱۲۰۰كيلومتر، متوسط عرض ۳۲۰ كيلومتر، عمق از ۵ متر در مناطق شمالى تا حدود ۱۰۰۰متر در مناطق جنوبى و مساحت آن با توجه به عوامل متغير از حدود ۳۷۰ هزاركيلومتر تا ۴۲۰ هزار كيلومتر مى باشد.
مجموع خطوط ساحلى درياى خزر حدود
۶۵۰۰كيلومتر است و در مورد خط ساحلى هريك از كشورهاى ساحلى نيز به دلايل فنى آمار متفاوتى ارائه شده است كه در شيوه هاى تحديد حدود دريايى منشأ اختلافاتى بوده است و هر كشور براى كسب سهم بيشتر آمار خودش را ارائه مى دهد. مسأله ديگر شكل ساحل است كه در برخى كشورهاى ساحلى به صورت محدب و در برخى مقعر است. كل ساحل جمهورى اسلامى ايران شكل مقعر دارد كه اين در برخى شيوه هاى تحديد حدود دريايى سهم منصفانه رابراى كشورمان در بر نخواهد داشت و ايران معتقد است با استفاده ازالگوهاى بين المللى بايد تقعر ساحل كشورمان به نحوى جبران گردد.
حدود
۱۰۰ رودخانه به درياى خزر مى ريزند كه مهم ترين آنها رودخانه ولگا در روسيه است. گونه هاى جانورى و گياهى بسيار متعددى از موجودات ميكروسكوپى مانند نانوپلانگتون ها تا ماهيانى به وزن ۱۳۰۰كيلوگرم در درياى خزر زندگى مى كنند و دراين ميان ماهيان خاويارى به دليل جنبه هاى كيفى و كمى ( حدود ۹۰ درصد جهان ) آن از جايگاه خاصى برخوردارند. از لحاظ ميزان ذخاير هيدروكربور در درياى خزر آمارها متفاوت است و از ۱۷ تا ۴۴ ميليارد بشكه نفت و حدود ۲۳۲ تريليون فوت مكعب گاز ( به جز ذخايراحتمالى روسيه و ايران) عنوان گرديده است. تاكنون عمدتاً كشورهاى غربى بويژه آمريكا با هدف دخالت در منطقه در اين خصوص بزرگ نمايى هايى كرده اند.
روند تحولات رژيم حقوقى درياى خزر
نظر به اين كه درياى خزر از لحاظ حقوقى يك درياچه محسوب مى شود و نه دريا، رژيم حقوقى آن نيز مشمول كنوانسيون بين المللى حقوق درياها (
۱۹۸۲) نمى شود و تحديد حدود آن بايد با توافق كشورهاى ساحلى صورت گيرد. تا پيش از فروپاشى شوروى سابق چندين قرارداد و معاهده ميان ايران و شوروى در خصوص درياى خزر وجود داشته است (از جمله قراردادهاى ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰) كه با توجه به عدم امضاى سند جديدى دراين خصوص، اسناد قبلى مبناى رژيم حقوقى ( هرچند ناقص) درياى خزر محسوب مى شوند. البته اين موضوع موردچالش كشورهاى تازه استقلال يافته قزاقستان ، تركمنستان و آذربايجان قرار دارد و اين كشورها مصرانه خواستار تعيين رژيم حقوقى جديد براى درياى خزر مى باشند. اندكى پس از فروپاشى شوروى مذاكرات مربوط به رژيم حقوقى درياى خزر آغاز شده و جمهورى اسلامى ايران يكى از فعال ترين كشورها در اين خصوص بوده است. لازم به ذكر است كشورهاى ساحلى در نشست هاى جداگانه ديگر مسائل و موضوعات تخصصى درياى خزر (محيط زيست، شيلات، كشتيرانى و ...) را مورد بحث و بررسى قرار مى دهند كه انعقاد كنوانسيون حفاظت محيط زيست درياى خزر در سال ۱۳۸۲ در تهران به عنوان نخستين سند ۵جانبه در خصوص درياى خزر از نتايج نشست هاى تخصصى مى باشد. مذاكرات برگزار شده در زمينه رژيم حقوقى درياى خزر را به ۳ دسته مى توان تقسيم نمود:
۱) اجلاس هاى سران؛ نخستين اجلاس سران در سال ۱۳۸۱ در عشق آباد برگزار شد. اما به دليل وجود اختلاف نظرات اساسى و متعدد ميان كشورها نتيجه اى نداشت. ميزبان دومين اجلاس سران پس از سالها رايزنى و زمينه سازى تهران است.
۲) اجلاس هاى گروه كارى ويژه تدوين كنوانسيون رژيم حقوقى درياى خزر؛ پس از برگزارى چندين دور مذاكرات مقامات كشورهاى ساحلى، در نشست وزراى امور خارجه ۵ كشور در سال ۱۳۷۵ در عشق آباد، طرفها توافق نمودندگروه كارى ويژه اى براى رسيدن به يك كنوانسيون جامع در مورد رژيم حقوقى درياى خزر تشكيل دهند. اين گروه كارى در سطح معاونين وزراى امور خارجه و يا نمايندگان ويژه در امور درياى خزر در ۱۱سال اخير ۲۱ دور مذاكرات جدى و روبه پيشرفتى انجام داده است. همزمان با اجلاس هشتم گروه ويژه كارى در اسفند ۱۳۸۱ پيش نويس كنوانسيون (جامع) رژيم حقوقى درياى خزر تهيه گرديده و از آنزمان تا كنون بحث و رايزنى در مورد مفاد كنوانسيون در ۱۴ نشست نمايندگان كشورهاى ساحلى انجام گرفته است.
كنوانسيون رژيم حقوقى درياى خزر شامل كليه مسائل درياى خزر و حقوق و وظايف كشورهاى ساحلى از جمله موارد ذيل مى باشد:
- اشاره به مبانى رژيم حقوقى قبلى و هرچند ناقص درياى خزر و ضرورت تكميل رژيم حقوقى جديد درياى خزر؛
- تعريف و تبيين مناطق دريايى (درياى سرزمينى ، منطقه ملى، منطقه ماهيگيرى و پهنه مشترك آبى ...)؛
- شيوه هاى تقسيم بستر و زير بستر درياى خزر؛
- تعيين نوع اعمال «حاكميت»، «حقوق حاكمه» و «صلاحيت» توسط كشورهاى ساحلى؛
- ماهيگيرى؛
- حفاظت از محيط زيست درياى خزر؛
- وضعيت نظامى درياى خزر؛
- ممنوعيت حضور نيروهاى مسلح ثالث در فضا، آب و بستر درياى خزر؛
- آزادى ترانزيت به آبهاى آزاد از طريق آبراه هاى روسيه؛
- تشكيل شوراى همكارى.
در نشست هاى برگزار شده درخصوص كنوانسيون بيش از
۷۰ درصدمسائل عنوان شده در آن مورد توافق همه كشورهاى ساحلى قرار گرفته و بحث و رايزنى درباره مسائل باقى مانده و حل نشده ادامه دارد.
۳) رايزنى هاى دوجانبه؛ كشورهاى ساحلى علاوه بر مذاكرات ۵ جانبه، مذاكرات و رايزنى هاى ۲جانبه نيز با يكديگر داشته اند كه به نزديكى مواضع و كمك به حل مسائل ۵جانبه مساعدت كرده است. ايران نيز با تك تك اين كشورها مذاكرات ۲جانبه را در دستور كار خود داده و رايزنى هاى عديده اى انجام داده است كه درموارد متعدد دستاوردهاى زيادى به همراه داشته است.

روزنامه ايران 24 مهر 1386

 

 

 

 

 

 


روزگار ما از یک دیدگاه عصر تشخص ستیزی است. مردم زمانه رو گردان از هرگونه تبعیض و تفاوت، هراسان از هرنوع تشخیص و تمایز، با شتاب هرچه تمامتر به سوی یکسانی و یکدستی و یکنواختی رانده می شوند. پیروان آیین جهان بینی، طرفداران یکسوگرایی اجتماعی و کارگزاران سوداگری آزاد جهانی می کوشند طرحی بیندازند و سامانی بچینند تا در ناکجاآباد هزاره سوم، همگان زیرسلطه یک نظام اقتصادی نامرئی، همه مثل هم بزایند و مثل هم بزیند و مثل هم بمیرند! با این شتاب که هر روز در هر چهار سوی جهان، مرزهای طبیعی، گسست های ضروری و ناهمداستانی های سالم و لازم می شکنند و فرو می ریزند، دیری نپاید که گیتی عاری از آرایشها و برهنه از شکفتگی و زیبایی هایش که بخش کلانی از آنها ناشی از رویارویی تفاصلها و ناهمتایی هاست، خراب آبادی شود هموار و مستوی که در آن ترک و رومی و چینی و زنگی، همه در پشت رایانه هایشان با کیف های سامسونت دردست و تلفن های همراه در جیب و همبرگر مک دونالد در دهان، همه همسان بزیند و بمیرند.
در عرصه فرهنگ نیز درها گشوده و سرحدات برداشته می شوند. امروزه «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» نه، بلکه اجیران حرفه ای حرص و آز سیری ناپذیر سوداگران طرفدار کشورهای بی مرز و فرهنگهای یکرنگ و مبلغان و اتحادیه تراشان تجارت جهانی از طریق اینترنت و فکس و ایمیل و ماهواره و رسانه های گروهی جورواجور دیگر در تلاش اند تا همه جا پسند فردی، منظر شخصی، اندیشه و باور و زبان مستقل و در یک کلام هویت فردی و ملی من و تو را از ما بگیرند و به جایش سلیقه یکسان، جهان نگری یکسان، کردار و پندار و گفتار یکسان صادراتی ارزانی مان دارند. فعله ها، بنایان و معماران چیره دست در خفا و آشکار، دست اندرکار برافراشتن دوباره «برج بابل » اند تا همه زبانها در هر هفت کشور جهان منسوخ شوند و زبانی واحد، این بار نه لسان عبری هدیه یهوه، بلکه انگلیسی ناب آمریکایی در سراسر گیتی رایج گردد!
به گزارش آمارگران یونسکو در طول هزاره ای که پشت سر گذاشتیم، بیش از دو هزار زبان و لهجه و گویش بومی از بین رفته است. باورکردنی نیست که نه در تایلند و مالزی و سنگاپور، نه در رودزیا و اوگاندا و دیگر مستعمرات سابق بریتانیا، بلکه در قلب اروپا در کشوری مثل سوئیس نیمی از مدارس ابتدایی و متوسطه، به اصرار اولیای دانش آموزان، همه درسها را به زبان انگلیسی تدریس می کنند. در این هنگامه بی امان تشخص زدایی فرهنگی، نگهداری جلوه های گوناگون فرهنگ و هویت ملی، از جمله زبان و گویشها چه دشوار شده است و ما در این میان چه غافل مانده ایم.
در ماه آوریل سال ۱۹۶۳ نخستین همایش بین المللی بررسی گویشهای هند و اروپایی در دانشگاه کالیفرنیا تشکیل شد و محققان خبره هر یک در زمینه تخصصی خود درباره گویش های ژرمنی، ایتالیایی، یونانی، بالتی و اسلاوی، هیتی و هندی و حتی در باره زبان های کم وسعت تری چون ارمنی و آلبانیایی به بحث و گفت وگو پرداختند. آنچه در آن میان ابدا مطرح نشد، موضوع زبانها و گویش های ایرانی بود. بعدها من از استاد مورگن اشتیرنه پرسیدم که چرا او، که از سرشناس ترین محققان در زمینه شناخت گویش های ایرانی بود، و یا یکی دیگر از ایران شناسان در آن کنگره حضور نداشتند، پاسخ او این بود: «پژوهش های مربوط به گویش های ایرانی بسیار اندک، بسیار پراکنده و بسیار ناسامان مند است، به طوری که نمی توان تصویری کلی از آنها را چه از نظر طبقه بندی جغرافیایی و رده شناختی، چه از نظر پیشینه تاریخی و ارتباط ژنتیک آنها با یکدیگر ارائه کرد!» در طول تقریبا چهل سال گذشته لهجه های ایرانی تازه ای کشف شده و بررسیهای ارزشمند فراوانی در این زمینه انجام گرفته است و از این رهگذر برغنای اطلاعات گویش شناختی افزوده شده است; اما با وجود این از موانع و دشواریهایی که برسر راه شناخت و گردآوری گویشهای ایرانی درگذشته وجود داشته، چندان کاسته نشده، بلکه در برخی موارد دشواریهای تازه ای به وجود آمده است.
یکی از مشکلات عمده در این عرصه، کثرت و انبوهی لهجه های ایرانی و پراکندگی آنها در یک پهنه جغرافیایی بسیار گسترده است. گویشهای آسی، تاتی، تالشی و کردی در ماورای قفقاز در داغستان، گرجستان، روسیه، ارمنستان و اران=[ جمهوری آذربایجان] رایج هستند. گروه گویشهای کردی با شعبه های فرعی بی شمار آن علاوه برنواحی مختلف ایران، از شرق ترکیه و شمال و شرق عراق و سوریه و جمهوری آذربایجان و ارمنستان گرفته تا خراسان و ترکمنستان رواج دارند، به اضافه دو گروه دیگر از لهجه های مستقل ایرانی یعنی «گورانی» و «زازا» یا دیمیلی در شرق ترکیه و نواحی غرب ایران که از بعضی جهات قرابتهایی با گویش های کردی دارند. گروه لهجه های تالشی در سواحل دریای خزر هم در ایران و هم در جمهوری آذربایجان پخش شده اند: تالشی شمالی در اطراف اردبیل و آستارا، تالشی مرکزی در نواحی اسالم و هشتپر و تالشی جنوبی در ماسوله و نواحی مجاور آن در گیلان. گروه بسیار گسترده زبان و گویش های بلوچی از خراسان گرفته تا کرانه های خلیج فارس، در سیستان و بلوچستان در جنوب افغانستان و غرب پاکستان تا ساحل رود سند پراکنده اند. اینها که برشمردم، فقط تعدادی از گویشهای ایرانی غربی هستند که باید بدانها شمار زیادی از گویشهای غربی درون مرزهای کنونی ایران را افزود; مانند لهجه های جنوبی چون بشاگردی، لری، سیوندی و بختیاری، گویشهای رایج در شمال مانند گروه لهجه های گیلکی و طبری، گروه گویشهای اطراف سمنان مثل سنگسری، افتری، سرخه ای و صدها گویش و لهجه دیگر.
انبوه گویشهای شرقی ایران مانند گویشهای پامیری، یغنابی، شغنی، وخی، اورموری، روشنی، برتنگی، اشکاشمی، یزغلامی، پراچی، یدغا و مونجی در آن سوی مرزهای ایران در ایالت کوهستانی بدخشان در تاجیکستان و افغانستان پخش شده اند و لهجه های گوناگون پشتو در افغانستان و پاکستان و کشمیر و پنجاب و سند. حتی یک گویش ایرانی به نام «سریکلی» در ایالت سین کیان (درشمال غربی چین) تکلم می شود. تغییر و تحولات سیاسی در منطقه، مرزبندیهای جدید در قفقاز و آسیای میانه، جنگ و ستیزهای پی درپی و نبود امنیت در بسیاری از این مناطق که بخشهایی از حوزه جغرافیایی گویشهای ایرانی را تشکیل می دهند، کار جمع آوری گویشها و فعالیتهای میدانی و تحقیق درباره آنها را اینک بسی دشوارتر از گذشته کرده است. علاوه براین، کاهش قابل ملاحظه توجه و علاقه شرق شناسی غربی به جنبه های صرفا عملی فرهنگ ایرانی یکی دیگر از عوامل رکود کوشش و پژوهش در این زمینه است و تاسف انگیزتر از همه این است که در نیم قرن گذشته شمار زیادی از لهجه های ایرانی خاموش و فراموش شده اند. از بخت بد، خود یکی از گواهان زنده جریان استحاله و اضمحلال تدریجی و نهایتا نابودی کامل گروه کوچکی از گویشهای ایرانی در آذربایجان بوده و هستم.
به گواهی Haupt - Lehmann که در سال ۱۸۹۸ میلادی بر سر راه خود از جلفا به تبریز شبی را در روستای گلین قیه در نزدیکی مرند گذرانده بود، اهالی این ده به لهجه بومی مخصوصی که ترکی نبود گفت وگو می کردند. سی و چند سال پیش که دانشجو بودم، در معیت مرحوم دکتر ماهیار نوابی و استاد منوچهر مرتضوی دو بار بدان نواحی رفتیم. در آن هنگام نیز شمار زیادی از اشخاص مسن در هرزند و گلین قیه هنوز لهجه بومی خود را حفظ کرده بودند; اما امروز متاسفانه از آن گویش در آن دهات باصفا هیچ اثری به جای نمانده است. همچنین است لهجه کرینگان در محال «دزمار» و نیزگویشی دیگر در محال حسنو که درگذشته در اوشدبین و بردانا غم رایج بود و شاعر محلی آن سامان مشهور به حکیم نباتی اشعاری بدان گویش سروده است. همه این لهجه ها فروپاشیدند و مردند و خاموش گشتند!
اوضاع در دیگر ایالات نیز کمابیش چنین است. گویش تاکستانی از بین رفته است. نسل جوان تات زبانهای محال رامند قزوین، گویش نیاکان خود را فراموش کرده اند. تقریبا همه گویشهای محلی رایج در مسیر جاده تهران، خراسان غیر از ناحیه سمنان از بین رفته اند. از لهجه تجریش و گویش قدیم ری در حوالی این شهر دودآلود دیگر خبری نیست. گسترش ترکی قشقایی در جنوب و زبان ترکمنی و ازبکی شمار زیادی از لهجه های ایرانی را در فارس و خراسان و گرگان و فراتر از آن، در آن سوی مرزهای شمالی ایران از بین برده است.
علاوه برگویش های مستقل که بازمانده زبانهای مختلف ایرانی میانه بودند و هستند، گونه های مختلف زبان فارسی مانند فارسی نیشابوری، شوشتری، کرمانی، فارسی کابلی، فارسی خمین و محلات و قم که هرکدام ویژگیهای لغوی و دستوری و افزون برآن مبالغ هنگفتی از مثل و قصه و شعر و ادبیات عامیانه محلی داشته و دارند، اندک اندک رنگ می بازند و دیری نپاید که به برکت برنامه های شبانه روزی کانالهای شش یا هفت گانه این جعبه جادو، جای خود را به فارسی بدهند، آن هم نه به فارسی فخیم و آهنگین خراسانی، بلکه فارسی غالبا مغلوط و نارسا و دژآهنگی که در این شهر باز هم دودآلوده شما بدان تکلم می شود.
وضعیت گویش های ایرانی در کشورهای آن سوی مرزهای کنونی ایران، به جز در جمهوری تاجیکستان، از این هم بدتر است. مقامات دولت جمهوری آذربایجان با کمال افتخار ادعا می کنند که زبان تاتی در نواحی شماخی، قوناخ کند و شبه جزیره آبشوران بیش از سی چهل سال است که به کلی فراموش شده و مردم آن نواحی اینک به ترکی حرف می زنند. اکثریت قریب به اتفاق یهودیان تات زبان را نیز همین چند سال پیش در ازای دریافت چند هزار یا چند میلیون دلار آمریکایی مجبور به مهاجرت از اران کردند. پارسی گویان دره های فرغانه و زرافشان و تاجیکهای ساکن در مسیر رودهای شیرآباد دریا و سرخان دریا در ازبکستان و شهرهای بخارا و سمرقند در وضع فرهنگی اسفباری می زیند. و اما اگر حتی شمه ای کوتاه را از آنچه برای از بین بردن گویش های ایرانی در آناتولی و عراق و به ویژه در افغانستان به عمل می آید بازگو کنم، نفثه المصدور دیگری می شود. فقط یک حقیقت بسیار تلخ را گذرا یادآوری می کنم. طالبان تنها آن دو بت سنگین بی زبان زیبا را نابود نکردند، بلکه تاکنون هزاران هزار سرخ بتان و خنگ بتان زیباتر را که زنده بودند و در دره های پنج شیر و ایالات خان آباد و بدخشان یا در ییلاقهای ایلات فیروزکوهی، جمشیدی و هزاره جات، به زبان و گویشهای فارسی و ایرانی گفت وگو می کردند، نابود کرده اند و ما حتی آه هم نمی کشیم
! امروز بسیاری از گویشهای ایرانی چه در ایران و چه در خارج از ایران در معرض فراموشی و نابودی اند. باید چاره ای اندیشید، باید دید که تدبیر چیست و چه باید کرد. بی تردید برخی از محققان و استادان برای جبران مافات در این زمینه اندیشه ها کرده اند. بنده نیز پیشنهادی دارم و آن عبارت است از اهتمام جدی و عاجل برای تاسیس موسسه ای باعنوان «مرکز گویش شناسی ایران» که وظایف اصلی چنین مرکزی عبارت خواهد بود از:
۱ ، شناسایی و جمع آوری و در بسیاری موارد ترجمه همه کتب، رسالات و مونوگرافیها و مقاله هایی که در صد سال گذشته درباره گویشهای ایرانی نگاشته شده اند. در صدسال گذشته محققان زیادی چه در ایران و چه در فرنگ کارهای پرارزش فراوانی در این زمینه انجام داده اند. در اینجا محض گرامیداشت یادشان از برخی آنان نام می برم: ایران شناسانی چون ژوکوفسکی، میلر، اوسکارمان، گایگر، زاروبین، مورگن اشتیرنه، آبایف، درن، کریستن سن، بیلی، لنتز، هنینگ و ایوانف درگذشته و ردار و گرشویچ و کامنسکی، لازار، لوریمر، ادلمان، لوکوک، اسمیرنوا، ویندفور و دیگران در زمان حال. همچنین محققان ایرانی چون استادان صادق کیا، ادیب توسی، محمد مقدم، ماهیار نوابی، منوچهر مرتضوی، منوچهر ستوده، اقتداری، ذکا و بسیاری دیگر. علاوه برکسانی که نام بردم، در ایران دانشمندان و پژوهشگران بسیاری که به گویش و فرهنگ عامه زادبوم خود علاقه دارند، طی سالیان دراز با تحمل زحمات زیاد و بی چشمداشت هرگونه پاداش روی لهجه های محلی ایران کار کرده اند. این گروه از محققان باید به جامعه فرهنگی ایران معرفی شوند، تشویق شوند و برای چاپ و انتشار آثارشان اقدام شود.
تحقیقاتی که در این رهگذر انجام گرفته، ناگزیر کاستی هایی دارند که بیشتر از لحاظ آوانویسی، تدوین مباحث دستوری و روش ضبط روایات عامیانه و غیره است. یکی از کارهایی که باید انجام شود، تدوین شیوه نامه جامعی است برای گردآوری گویشها به روش واحد و نیز دایر کردن دوره های آموزشی کوتاه مدت برای آشنا کردن پژوهندگان آماتور با مقدمات زبان شناسی و آموزشی آخرین شیوه های علمی معمول در این زمینه.
۲ ، جستجو برای یافتن مراجع و منابع کهن و اسناد و متونی که درگذشته در ایالات مختلف به گویشهای ایرانی نگاشته شده اند. انبوهی از اشعار معروف به فهلویات و خسروانی ها در دواوین شعرا و در جنگها و تذکره ها و لغت نامه ها و غیره نقل شده است. از این قبیل منابع منظوم گویشی می توان نمونه وار از غزلیات درویش عباس گزی، دیوان شمس پس ناصر، مجموعه اشعار امیر پازواری، غزلهای همام تبریزی و حکیم نباتی و دیگر پارسی گویان آذربایجان و اران، دوبیتی های منسوب به شیخ صفی الدین اردبیلی، اشعار بازمانده به لهجه گزی، ترانه های بختیاری و لارستانی، منظومه های مفصل غنایی و حماسی کردی و بلوچی، سرودهای مشهور به پارسان، مولودیهای ملااحمد خاصی و عثمان افندی به گویش زازا، اشعار شیخ امیرگورانی و غیره را نام برد.
در کنار این آثار منظوم، تعداد زیادی از کتب، رسالات، قباله جات، مهرنامه ها و وقفنامه ها دردست است; مانند نصاب طبری، نوشته های مذهبی فرقه حروفیه بدان گویش، مجالس خواجه عبدالله انصاری به لهجه هروی، لاحقه رساله ملاانارجانی، آثار پیروان مذهب اسماعیلیه به گویشهای پامیری، ترجمه های قرآن به برخی از گویشهای ایرانی، داستانهای حماسی نارتهای اوستی، رسالات نگاشته شده به گویشهای پشتو و بلوچی و کتب نگاشته شده به لهجه گورانی، روایت کردی داستان بیژن و منیژه و غیره و غیره.
در اینجا باید به نکته ای مهم فقط اشاره ای بکنم و بگذرم و آن اینکه به بازمانده گویش های ایرانی نباید تنها از منظر زبان شناسی نگریسته شود و کار پژوهش درباره آنها نباید تنها به عهده متخصصان آن فن و دانش شریف سپرده شود. هر گویشی یک پدیده هم آمیغ و چندسویه فرهنگی است که می توان از مواد آن در فرهنگ نویسی، واژه گزینی، واج شناسی تاریخی و غیره استفاده کرد; اما همواره باید به یادداشت که هر گویشی در عین حال بخشی زنده و گویا از فرهنگ و ادبیات ملی است. قصه ها بدان گویش بازگو شده و می شود، پند و اندرزهایی دارد، ترانه هایی بدان سروده شده، اصطلاحات خویشاوندی کهن را حفظ کرده، لغات فنی مربوط به زراعت و پیشه های محلی در آن گویش به جای مانده است که در مجموع اوضاع اجتماعی و اقتصادی و اعتقادی گویشوران آن گویش را درگذشته و حال منعکس می کند و از این رو لازم است در تحقیقات گویش شناختی علاوه بر زبان شناسان، خبرگان علوم دیگر نیز مانند مردم شناسان، جامعه شناسان و فرهنگ عامه پژوهان شرکت جویند.
۳ ، توصیه موکد به گروههای دانشگاهی رشته های زبان شناسی و فرهنگ و زبانهای باستانی برای تدریس چند واحد درس گویش شناسی در دوره های کارشناسی ارشد و دکتری و به دنبال آن باید از میان فرهیختگان این رشته ها کسانی را استخدام کرد و برای شناسایی لهجه های محلی و گردآوری آنها با استفاده از روشهای علمی به نواحی مختلف اعزام کرد و برای تدوین اطلس گویش شناختی ایران اقدام نمود. این کار اساسی تا امروز انجام نگرفته و متاسفانه هنوز هم نمی دانیم که شمار گویشهای ایرانی و غیرایرانی در داخل میهنمان و در خارج از مرزهای سیاسی ایران امروز چند است و هر یک از آنها دقیقا در کدام منطقه رایج بوده اند و هستند. برای انجام این کار ضروری است که از سوی مقامات فرهنگی ایران اقدامات لازم برای جلب موافقت مسوولان فرهنگی دولتهای تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، عراق، سوریه، ترکیه، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، روسیه، چین، افغانستان و پاکستان برای برقراری همکاری فرهنگی مستمر جهت جمع آوری گویشهای ایرانی در آن کشورها به عمل آید. اگر این کارها انجام پذیرد و گویشهای ایرانی هر جا که رایجند، گردآوری شوند و اطلس جغرافیایی گویشهای ایران تهیه و تدوین گردد، با تصویر شگفت انگیزی روبرو خواهیم شد. در ایران در تخت جمشید نگاره های فرستادگان اقوام مختلف باجگزار دولت هخامنشی از مصر و لیبی گرفته تا مکران و هند، از ارمنستان و آسیای صغیر تا یونان، از موطن سکاها در کرانه های دریای سیاه و از دشتهای جنوب روسیه برسنگ نقش شده و در کتیبه مجاور این سنگ نگاره ها چنین آمده است: «بدین پیکره ها بنگر و بیندیش و ببین نیزه مرد پارسی دور از ایران از کجا تا به کجا رفته است» !
امروز بیش از دو هزار سال از آن دوران شکوه و اقتدار ملی میهنمان گذشته، ولی اگر لحظه ای چشم برهم نهیم و نقشه اطلس زبانها و گویشهای ایرانی را به چشم دل بنگریم، خواهیم دید که نیزه مرد پارسی نه، بلکه یکی از صدها جلوه پرشکوه فرهنگ ایرانی یعنی زبانها و گویشهای ایرانی از مرز چین و کوهسارهای پامیر و بدخشان گرفته تا قفقاز، از کرانه های آمودریا و سیردریا تا اقصی نقاط آسیای صغیر، از دشتهای فرغانه تا خلیج فارس و ساحل رود سند، در چه گستره جغرافیایی پهناوری از کجا تا به کجا رفته است

 

 

 

 

 

 

انواع سواحل

سواحل صخره ای

سواحل هموار و پست الهام حميدي - اگر تصورشما از یک جزیره خصوصی، مکانی مناسب برای بیماران اعصاب یا عاشقان دل شکسته و افسرده است، کاملا در اشتباهید. جزایر خصوصی با سواحل دنج، دید 360 درجه و سکوت و انزوای منحصر به فردشان مکانی مخصوص میلیاردرها و هنرپیشه‌های پولدار هستند.
اگر شانس بیاورید و در یک بخت آزمایی برنده شوید یا در تجارت خود به پول زیادی دست پیدا کنید، اولین فکری که به ذهنتان مي‌رسد، خرید یک جزیره است. اولین و مهم‌ترین انگیزه خرید یک جزیره خصوصی کاملا واضح است: خصوصی بودن آن! یک مرز دریایی دورتادور جزیره را فراگرفته که از هر دیوار سنگی با برج‌های دیده بانی یا انواع در‌های اتوماتیک بهتر عمل می‌کند. هیچ همسایه پرسروصدایی مزاحمتی ایجاد نمي‌كند  و هیچ عکاس یا خبرنگار کنجکاوی نمي‌تواند راهی به‌این مکان پیدا کند. علاوه بر این، مالک یک جزیره بودن، حس خوبی را در انسان ایجاد مي‌کند. قیمت جزایرخصوصی متفاوت است. برای مثال یک جزیره کوچک بدون ساحل، در منطقه‌ای سرد یا با امنیت کمتر به قیمت 200000دلار به فروش مي‌رسد.
«فرهاد ولادی» از شرکت بین‌المللی خرید و فروش جزایر خصوصی ولادی در‌هامبورگ مي‌گوید: «جزایرخصوصی خوب بسیار کمیاب هستند. بسیاری از جزایر به دلیل منابع طبیعی بودنشان اجازه فروش ندارند و برخی از آنها در قطعات کوچکتر به فروش مي‌رسند.» بعضی از جزایر نیز به تفریحگاه‌های عمومي ‌تبدیل شده‌اند. بعضی مالکان جزایر خصوصی خوب نیز تحت هیچ شرایطی قصد فروش آنها را ندارند. در برخی از کشورها مانند فيلیپین خارجی‌ها حق خرید جزیره ندارند.

در لیست گرانترین جزایر خصوصی دنیا درسال 2006 که توسط سایت فوربس منتشر شده، گرانترین جزیره به قیمت 40‌میلیون دلار فروخته شده است. جزیره «فرادورا»  که متعلق به کشور اسپانیا است، دارای یک ویلای مسکونی بسیار شیک است.  احتمال مي‌رود که جزایردیگری با قیمت‌های بالاترنیز معامله شده باشند که امکان دسترسی به اسناد آنها وجود ندارد و کاملا محرمانه محسوب مي‌شوند. فهرست مالکان جزایر خصوصی بسیار طولانی است. مل گیبسون برای خرید جزیره صخره‌ای خود به نام «فیجان» مبلغ 15میلیون دلار پرداخت کرده است. ریچارد برونسون در کمال درایت چندین دهه پیش جزیره «نکر» را خریداری کرد که رشد قیمت باورنکردنی داشت. مارلون براندو سال‌ها در جزیره فرانسوی خود به نام «Tetiaroa» زندگی کرد. این جزیره اکنون تبدیل به تفریحگاه طبیعی شده است. بیل گیتس هم با اینکه هنوز مالک جزیره خصوصی نشده، ولی گزارش‌ها حاکی از علاقه وی به جزیره 25میلیون دلاری Grand Bogue Caye با مساحت 130هکتار و صدها متر ساحل بکر است.
ولی همه میلیاردرها و چهره‌های سرشناس هم مالک جزایر خصوصی نیستند. زیرا تعداد این جزایر در دنیا بسیارکم است و دیگر اینکه همه از چنین خلوتی لذت نمي‌برند.
بهترین و گران‌ترین جزایر دارای سواحل تفریحی، آبهای تمیز برای شنا کردن و ماهیگیری، و‌تراس‌هایی برای صرف شام هستند. البته در یک جزیره انتظار صرف شام در رستوران، خرید یا بازدید از موزه‌ها را نباید داشت.

نکته‌ای که درزمان خرید جزایر خصوصی باید در نظر داشت، چگونگی دسترسی به آنها است. بعضی ازاین جزایر برای فرود یک هواپیما مساحت کافی ندارند یا ممکن است اسکله آن فقط برای پهلو گرفتن یک قایق کوچک مناسب باشد. همچنین یک جزیره باید امکاناتی مانند برق و آب آشامیدنی نیز داشته باشد. این نکته را هم باید به خاطر داشت که جزایر در معرض آسیب دیدگی بر اثر املاح دریا، حشرات و بلایای طبیعی مانند موج‌های بزرگ و توفان‌ها هستند. حتی میلیاردها هم ممکن است از ساخت و ساز بعد از هر توفان خسته شوند. هزینه ساخت یک خانه در جزیره بسیار گران است زیرا کلیه مواد اولیه باید با قایق به جزیره منتقل شوند. در سال‌های اخیرپیشرفت فناوری زندگی در جزایر را ارزان‌تر و راحت‌تر کرده و از انزوای آنهاکاسته است. برای مثال استفاده از انرژی خورشیدی و انرژی باد برای تولید برق و فناوری تولید آب شیرین در سال‌های اخیر زحمت بسیاری از جزیره نشینان را حل کرده است.  در گذشته‌های دور عدم امکان ارتباط مشکل اصلی جزایر خصوصی بود. کسی اگر‌میلیون‌ها دلار هم پول داشت نمي‌توانست تلفنی با خارج از جزیره ارتباط داشته باشد و فقط باید به رادیو اکتفا مي‌کرد. امروزه حتی در دور افتاده‌ترین جزایر هم امکان برقراری ارتباط با تلفن‌همراه وجود دارد و حتی اگر این امکان برای تلفن همراهی فراهم نشود، به کمک ماهواره مي‌توان به‌اینترنت، تلويزیون و تلفن دسترسی داشت. یک جزیره خصوصی همواره تصور یک جزیره استوایی با درخت‌های نخل را در ذهن ایجاد مي‌کند در حالی که انواع جزایر خصوصی در دنیا وجود دارند. مي‌توان یک جزیره کوچک در آسیا را خرید که برای دسترسی به آن باید ابتدا با هواپیما پرواز کرد سپس مقداری از مسیر را با اتومبیل رفت و پس از آن از قایق برای رسیدن به جزیره استفاده کرد. ولی مي‌توان جزیره‌ای هم در نزدیکی ساحل «کانکتیکات» خرید که بتوان هرروز به نیویورک رفت و آمد کرد.

دلال‌های جزایر خصوصی معتقدند، هرچه جزیره دورتر باشد فروش آن سخت‌تر است. انزوای جزیره را نمي‌توان همواره نکته مثبت آن به حساب آورد. تجربه نشان داده است بزرگ بودن جزیره، حتی اگر از قیمت مناسبی هم برخوردار باشد،  نشان‌دهنده مناسب بودن آن برای خرید نیست. گاهی جزایر کوچکتر و با قیمت کمترآسایش بهتری را برای ساکنان خود فراهم مي‌کنند.
جزیره «فرادورا» که به قیمت 7/39میلیون دلار فروخته شد، گران‌ترین جزیره خصوصی سال 2006 به شمار مي‌آید. این جزیره 5/5هکتاری در خلیج سن مگوییل در اسپانیا واقع شده است. دور تا دور آن را صخره‌های بلند فرا گرفته و دارای یک ویلای سفید بزرگ است. این ویلا دارای یک سالن بزرگ، سینمای خانوادگی، آشپزخانه حرفه‌ای، اتاق غذاخوری با 14 صندلی و بالکن‌های فراوان است که یکی از این بالکن‌ها مشرف به استخر شناست. استخر این خانه دارای آبشار و یک بوفه بوده و همچنین دارای مجموعه‌ای از غارهای مصنوعی پیچیده است که شامل یک سالن آفتاب، حمام بخار و سایر تسهیلات تفریحی است. جزیره «فرادورا» توسط بال گرد، قایق یا یک جاده خصوصی کوچک که آن را به جزیره اصلی متصل مي‌کند، قابل دسترسی است. جزیره «پاکاتوآ» در نیوزیلند دومین جزیره خصوصی گران دنیا و ارزش آن معادل 35میلیون دلار است. بیشتر جزایر خلیج «هوراکی» به عنوان منابع طبیعی کنارگذاشته شده‌اند. «پاکاتوآ» که شامل یک تفریحگاه غیر فعال است، تنها جزیره مستثنی از این قانون به شمارمي‌آید. از جمله تسهیلات این جزیره 24 کابین ساحلی، 38 کلبه در کنار تپه، یک زمین گلف، سواحل شنا، دو زمین تنیس کوچک، یک زمین اسکواش، سالن ژیمناستیک، و رستوران است. نام این جزیره «سرالوو» و در مکزیک واقع شده است. قیمت آن 35‌میلیون دلار و سومین جزیره گران دنیا است. مساحت این جزیره 14000هکتار و دارای سواحل صخره‌ای و شنی است و از هوای مطبوع و لطیفی برخوردار است. به دلیل عمق زیاد آب در نزدیکی ساحل، این جزیره مکانی ایده‌آل برای علاقه‌مندان به ماهیگیری محسوب مي‌شود. «سرالوو» هنوز توسعه نیافته ولی در صورت سرمایه‌گذاری مناسب مي‌تواند چندین هتل و زمین گلف را در خود جای دهد و توریست‌های زیادی را جذب این جزیره کند.
جزیره «تمپ تیشن» در تایلند با مساحت 8 هکتار و ارزش 30‌میلیون دلار چهارمین جزیره خصوصی دنیا است.

 «تمپ تیشن» در نزدیکی آبهای زیبای پوکت واقع شده و دارای یک اقامتگاه ساحلی با 132 کابین مهمان است. این اقامتگاه در سال 1989 ساخته و در سال 2000 بازسازی شد. اقامتگاه ساحلی این جزیره در صورت نصب یک کارخانه  آب شیرین ساز به مکانی مناسب برای جذب توریست تبدیل مي‌شود. این جزیره دارای سه استخرشنا، باند فرود بال گرد، یک اسکله بتونی، درختان نخل رویایی و سواحل شن سفید است.
جزیره «کاریتاس» در نوع خود در دنیا منحصر به فرد است. مالک این جزیره مي‌تواند با یک ساعت رانندگی در مرکز شهر نیویورک باشد. مساحت این جزیره 5/1 هکتار و ارزش آن 25‌میلیون دلار است. «کاریتاس» دارای یک خانه 1300 متر مربعی سنگی است که در سال 1906 ساخته شده است. ورودی این خانه بزرگ از سنگ مرمر و کف آن از چوب بلوط است. آشپزخانه‌این خانه دو طبقه و کتابخانه آن دارای سقف کلیسایی است. این ملک همچنین یک استخر چند طبقه، استخر آب شور، یک اسکله، خانه مهمان، خانه خدمتکاران و چندین باغ را در خود جای داده است.

تاثیر امواج بر سواحل جغرافياي سواحل 7

تاثیر امواج بر سواحل : دیدیم که یکی از عوامل بسیار موثر در تغییرات سواحل ، موجها هستند . حال قبل از اینکه به چگونگی تاثیر امواج بر سواحل بپردازیم ، ضرورت دارد که خود موج را بشناسیم. طبیعتا این شناسایی نه از نقطه نظر فیزیکی محض، بلکه مراد از شناسایی امواج، کمیت های جغرافیایی- فیزیکی و خصوصیات رفتاری آن می باشد. موج چیست؟ " از حرکت نوسانی آب دریا موج بوجود می آید. هر مولکول آب ضمن حرکت ، تقریبا دایره ای رسم می کند.به قسمی که هر مولکول به طور مداوم تقریبا به یک جهت عبور می کند واین یک حرکت نوسانی می باشد که بر خلاف حرکت انتقالی است.زیرا در حرکت انتقالی، مولکولها به صورت مجتمع جابجا می شوند.موجی که بوسیله باد بوجود می اید یک موج بادی است. و امواج متوالی ناشی از با د را امواج آزاد می گویند. اما این امواج خارج از فضایی منتشر می شوند که با د از آنجا می وزد.امواج حاصل از باد به دو دسته امواج دریایی یا محلی و امواج اقیانوسی یا امواج طوفانی تقسیم می شوند.البته نوع دیگری از امواج نیز وجود دارد که منشاء آن باد نیست بلکه جابجایی پوسته کف اقیانوسی ( دریایی) و وقوع زلزله های دریایی سبب بروز آن می شود. این دسته اخیر را سونومی( ) می نامند که در فارسی به غلط آنرا تسونومی نامیده می شود. سونومی لغتی ژاپنی به معنای موج بندری است. و گاه با سرعتی معادل 600 تا800 کیلومتر در ساعت سواحل را در می نوردد. اندازه امواج نسبت به نیروی باد و طول مدت وزش باد و همچنین به وسعت سطح آبی که باد برروی آن می وزد تفاوت می کند . ارتفاع امواج به ندرت از 5 متر تجاوز می کند و فاصله بین دو موج ( طول موج) همیشه بیشتر از بلندی آن است. در جدول زیر رابطه بین شدت باد و امواج را مشاهده می کنید. روابط بین شدت باد و امواج ( گیرلف – امدن 1980 با اندکی اغماض)[1] با د پارامتر های امواج شدت متر بر ثانیه کیلومتر در ساعت ارتفاع تقریبی موج به متر طول موج به متر دوره موج به ثانیه 2/0-0 1< - - - 0 5/1-3/0 3/3-6/1 4/5-4/3 9/7-5/5 7/10-8 8/13-8/10 1/17-9/13 7/20-2/17 4/24-8/20 4/28-5/24 6/32- 5/28 9/36- 7/32 موج چگونه عمل می کند؟ به محض نزدیک شدن امواج به ساحل در موج تغییراتی حاصل می شود، چنانچه عمق آب در ساحل کمتر از نصف فاصله بین دو موج باشد.( طول موج) دراین صورت موج می شکند یعنی مسیر خود را عوض می کند.به طوری که موازی با سطح انحنای عمق در آمده و به طور عمود ساحل را مورد حمله قرار می دهد. در قسمت مقدم دماغه ها یعنی جایی که عمق کاهش می یابد شدت موج نسبت به مدخل یک خلیج شدیدا کاهش می یابد. در همان زمان موج تغییر شکل هایی به خود می گیرد. در آبهای کم عمق، حرکت دورانی مولکولها نمی تواند ادامه یابد . در نتیجه موج به هم خورده و به صورت توده ای کف مانند در می آید و موج نوسانی به یک موج انتقالی تبدیل می شود. موج انتقالی ممکن است به علت فشاری که دارد ، عمل تخریب را با شدت انجام دهد . یعنی به علت حمل عناصر و مواد سخت ، ضربات شدیدی را به ساحل وارد سازد.[2] با گشاد شدن شکاف ها و دیاکلازها ، امواج می توانند در جدا شدن ضخره ها و تخته سنگ ها و متلاشی شدن آنها موثر باشند. . ابعاد و اشکال مواد حاصل از تخریب سنگ ها ، نه تنها به نوع سنگ بسنگی دارد بلکه با قلمرو آب و هوایی نیز در ارتباط است.....میزان تخریب در سواحل به قدرت مکانیکی امواج بستگی دارد. در اثر هجوم و حرکت امواج و بر خورد آبها با سنگها ، فشار بسیار زیادی بر سواحل وارد می آید که نسبت به ارتفاع و طول موج آنها متفاوت است. یک موج به ارتفاع 3 متر و با طول موج 30 متر ، فشاری معادل با 8 تن در متر مربع به یک سطح عمودی وارد می کند. و اگر ارتفاع موج 13 متر و طول آن 150 متر باشد، این فشار به 30 تن در متر مربع افزایش می یابد.هنگام برگشت آبها ، نوعی مکش ایجاد می شود که همراه با نیروی جاذبه زمین ، جابجایی مواد را به طرف دریا آسانتر می کند.ضربه ای که به این طریق به عت برخورد توده ای از آب به سنگهای سواحل وارد می آید ، تخته سنگهای بزرگی را به وزن بیش از 2 تن به حرکت در می آورد. اثر تخریبی امواج هنگامی شدیدتر است که هوا طوفانی باشد. طوفانهای شدید باعث تغییرات چشمگیری می شوند.در مواقع طوفانی قلوه سنگهای سواحل به طرف دیواره آنها پرتاب می شوند. حفر دیگهای غول در برخی از قسمتهای دریابار و سواحل با این پدیده و نوع سنگ مادر درارتباط است.غارهایی که در اثر برخورد گرد آبهای شدید حاصل از امواج با دیواره درست می شوند، بوسیله این پدیده وسعت می یابند. این عمل را پیر بیرو میترایاژا که به معنی توپ باران و در اینجا سنگ باران است ، می نامند. در تاثیر امواج روی ساحل ، نحوهء تخریب و متلاشی شدن سنگها نیز ، در اثر عوامل هوازدگی نقش عمده ای دارد . تخریب سنگها خواه در اثر برخورد امواج و یا در نتیجه فعالیت عوامل هوا زدگی و یا در هردو .نقطه شروع کار است.و در واقع برای فراهم شدن مواد جهت حمل به وسیله جریانات حاصل از امواج مرحله مقدماتی محسوب می شود. [3] - جغرافیای طبیعی دریاها – ص 68 [1] - مبانی ژئو مورفولوژی – ص 344[2] - ژئومورفولوژی کاربردی در برنامه ریزی.....ص119[3]

بررسی روابط متقابل انسان وساحل choobineh@programmer.net دكتر مهدي چوبينه مقدمه سواحل جاهای مطبوع و زیبایی هستند و احتمالا همه ما مشتاقیم وقت بیشتری را در چنین مکانهایی بگذرانیم. اما درست نیست بگوییم که جغرافیدانان نسبت به دیگران وقت بیشتری را در ساحل دریا می گذرانند. علت محور قرار دادن موضوع ساحل این است که ساحل خود جهانی کوچک از انواع پدیده های مخصوص مطالعه جغرافیدانان را در خود دارد. جغرافیدانان امروزی نواحی محیطی را بر حسب افزایش وسعت آنها بر اساس مراتب تقسیم بندی می کنند که از یک میکرو محیط در حیطه محلی شروع و تا ماکرو محیط انسانی به صورت یک کل خاتمه می یابند.[1] خطوط ساحلی دنیا به طول بیش از440 هزارکیلومتریکی از پویاترین محیط های طبیعی رانشان می دهدویکی ازمهمترین زمینه های اعمال متقابل فعالیت انسان وفرایندهای جغرافیایی راعرض می کنند. خطوط ساحلی؛ فرایندهای خارق العاده متنوع و منحصر به فردی را به هم نزدیک می سازند که نه تنها فرایند های دریا را شامل می شوند، بلکه مکانها و موقعیتهای معینی مانند فرایند های حاصل از انتقال آب و رسوبهای رودها به دریا ، تخریب صخره های روی خشکی و اشکال مشابه زمین در بالای حواشی آب ، محصول شرایط و اوضاع عوامل بادی ، یخچالی و پیش از یخچالی را نیز در بر می گیرد.[2] تعریف ساحل: به طور ساده گفته اند که"تلاقی خشکی و دریا ، سطحی را بوجود می آورد که ساحل نامیده می شود. ساحل فضایی است که بین حداکثر سطح آب و حداقل آن را در بر می گیرد. می دانیم که اختلاف سطح حداکثر بالا آمدگی یعنی مدٌ و حداکثر پایین رفتن آب دریا یعنی جزر 20 متر است. ولی عموما" این اختلاف سطح در دریا ها 2 یا3 متر و بسا کمتر نیز می باشد"[3] " سواحل دنیا محیط فیزیکی – جغرافیایی کاملا ویژه ای را می سازند که قبلا بیشتر با اصطلاح (فضای مجادله سه بعدی بین آتمسفر ، هیروسفر و لیتو سفر ) توصیف شده است .در حقیقت این 3 حوزه در ساحل به همدیگر محدود شده و ارتباط متقابل با هم قراردارند. اما برای کامل کردن موضوع ضرورت دارد که بیوسفر را نیز به آن اضافه کنیم"[4] باید توجه داشت که " برخورد هیدروسفر با لیتوسفر سطح تماس خاصی را بوجود می آورد که از نظر نیرو و عمل دارای همان ویژگی هایی است که سطح تماس آتمسفر با لیتوسفربوجود می آورد. منتهی حالت آنها متفاوت می باشد. در ارتباط با شکل زایی ، کاری که از برآیند نیرو ها در این سطح تماس حاصل می شود، به پیدایش شاخهای از جغرافیای به نام ژئومورفولوژی زیردریایی منجر می گردد که به بحث جداگانه ای نیاز دارد. اما بخشی از سطح تماس که در آن لیتوسفر با هیدروسفر و هم با آتمسفر در ارتباط است، محل ویژهای را به نما ( فضای ساحلی ) بوجود می آورد. در این فضا ، شکل گیری زمین به دنیامیسم خاصی مربوط می شود که از ترکیب پدیده های آتمسفر و هیدروسفر به دست می آید. در فضای ساحلی نیز تداخل عوامل و روابط آن ها بسیار متنوع و پیچیده است."[5] البته به این نکته باید توجه داشت که محل تماس هر یک از دو محیط که به آنها اشاره شد، شرایط خاصی را به لحاظ جغرافیایی بوجود می آورد و اساسا ( انترفاس) مکان مطالعات جغرافیایی است. حال که سه محیط و یا به عبارت بهتر چهار محیط در یک مکان واحد با یکدیگر در تعامل قرار می گیرد، اهمیت و پیچیدگی روابط را به لحاظ جغرافیا اعم از طبیعی و انسانی مشخص می سازد. تقریبا در تمام نقشه ها با مقیاس های مختلف ، سواحل به طور معمول به صورت خطی نشان داده می شوند که خشکی را از آب جدا می کند. ولی در طبیعت ، سواحل روی خطوط ثابتی نیستند بلکه یک نوار کم و بیش عریض را می سازند.و بدین وسیله مرزی مشخص بین خشکی و دریا را بوجود می آورند. تحول عرضی این حاشیه مرزی مشخص تابع پارامتر های متفاوتی است که بویژه نوسانات وضعیت آب ، شیب دامنه ساحلی و شیب دامنه زیر آب نزدیک به ساحل جزء آن هستند. والنتین ( 1952) ساحل را این گونه تعریف می کند: ساحل ، منطقه تاثیرگذاری حرکت آب دریا بوسیله امواج ، بین بالاترین و خارجی ترین قسمت به طرف خشکی و پایین ترین و داخلی ترین بخش به طرف دریا است.[6] برای درک بهتر محیط ساحلی به نمودرا زیر توجه کنید. در این نمودار : 1- بالاترین قسمتی که در دوران چهارم تحت تاثیر امواج قرار می گرفته است. 2- بالاترین حدی که حداکثر سطح آب دریا خود را به آن جا می رساند. 3- بالاترین قسمتی که در حال حاضر تحت تاثیر امواج قرار می گیرد. 4- حداکثر سطح آب دریا 5- متوسط سطح آب دریا 6- حداقل سطح آب دریا 7- پایین ترین قسمتی که در حال حاضر تحت تاثیر امواج قرار می گیرد. 8- پایین ترین قسمتی که در دوران چهارم تحت تاثیر امواج قرار گرفته است. -جغرافیا ، ترکیبی نو-پیتر هاگت – دکتر شاپور گودرزی نژاد – سمت-چاپ سوم 1376- ص 34[1] - [2]-ژئو مورفولوژی و مدیریت محیط-آر.یو.کوک و جی.سی. دورکامپ – ترجمه دکتر شاپور گودرزی نژاد- جلد 2 – سمت-1378-ص 123 - مبانی ژئو مورفولوژی- ماکس دریو – دکتر مقصود خیام –نشر نیما تبریز 1366 –ص343[3] -جغرافیای طبیعی دریا ها و سواحل – دیتر کلتات – دکتر محمد رضا ثروتی – سمت-1378- ص 99[4] -ژئومورفولوژی کاربردی در برنامه ریزی عمران ناحیه ای – دکتر عبدالحمید رجایی – نشر قومس 1373 – ص 119[5] - جغرافیای طبیعی دریا و سواحل – ص 96[6]

موج بزرگ سونامى كه در ۲۶ دسامبر سال جارى سواحل اقيانوس هند را ويران كرد، جدا از تلفات بى سابقه جانى و مالى، پيامدهاى گسترده اى بر محيط زيست اين مناطق به همراه داشته است.
-
در حال حاضر، برآورد دقيقى از تلفات و همچنين تعيين دامنه خسارات وارده امكان پذير نيست، زيرا پژوهش هاى علمى كمى در اين زمينه انجام گرفته است پژوهشگران NOAA به اين نتيجه رسيده اند كه به طور كلى اثرات سونامى بر قسمت هاى پرعمق اقيانوس قابل توجه نيستند در حالى كه همين امواج به محض اينكه به سواحل كم عمق تر اقيانوس مى رسند، ناگهان شدت يافته و به مراتب مخرب تر مى شوند. در اين سواحل صخره هاى مرجانى و حيواناتى مانند لاك پشت ها آسيب ديده اند. متاسفانه بيشتر اين مناطق جاذبه جهانگردى دارند و حتى پيش از وقوع سونامى به دليل رفت و آمد دائم جهانگردان و نيز صيد ماهى خارج از چارچوب قانونى آن،  دچار آلودگى محيط زيستى شده بودند. بنابراين، صدمه اى كه پس از وقوع سونامى به اين نواحى وارد شد، بر شدت آلودگى محيط افزود.



-
به نظر مى رسد كه اين بخش از سواحل اقيانوس هند، از يك سو تحت تاثير پيامدهاى مستقيم سونامى نظير خساراتى كه امواج بسيار شديد وارد كرده اند و از سوى ديگر تحت تاثير پيامدهاى غيرمستقيم آن قرار گرفته اند. Rusty Brainard مسئول مركز علمى NOAA در (Pacific Island) مى گويد: «افزايش رسوبات ته نشين شده و نيز ميزان آلودگى ناشى از تجمع زباله ها، از جمله پيامدهاى غيرمستقيم سونامى است. در برخى از اين مناطق، مى توان طى چند سال كناره هاى ساحلى را از آلودگى زدود، اما در كناره هاى سواحلى كه به شدت آسيب ديده اند، آينده منابع دريايى، به خصوص صيد ماهى و صنعت جهانگردى براى سال ها زير سئوال قرار گرفته است و ممكن است قرن ها طول بكشد تا اكوسيستم اين نواحى به حالت اوليه خود بازگردد.
پيامدهاى مستقيم سونامى
پيامدهاى مستقيم اين امواج متلاطم و شدت فوق العاده آنها بر موجودات ساكن آب هاى كم عمق ساحلى شامل اكوسيستم صخره هاى مرجانى، علف هاى دريايى و غيره بستگى به شدت امواجى دارد كه اين موجودات در حالت عادى با آن در تماس هستند. امكان دارد طيف اين امواج بسيار گسترده باشد. در نواحى اى كه معمولاً امواج شديد ناشى از جزر و مد و يا توفان هاى استوايى فعاليت دارند شدت اين پيامدها كمتر است. در عين حال خليج هاى كم عمقى كه در وضعيت عادى از امواج طغيانگر در امان هستند، بيشترين آسيب ها را متحمل شده اند.
در ضمن گونه هاى خاصى از موجودات زنده بسيار آسيب پذيرند. براى مثال، مرجان ها، جلبك ها و برخى از مهره داران دريايى از حساسيت بالايى برخوردارند و هرگز در يك محيط متلاطم زنده نمى مانند. در نتيجه بيش از ساير موجودات آبزى  در معرض نابودى قرار دارند. انتظار مى رود كه دسته هايى از علف هاى دريايى و گياهان آبزى در اين سواحل به طور كامل ريشه كن شده باشند، هرچند كه برخى از آنها از قابليت استرداد برخوردارند. به طور خلاصه مى توان گفت كه اين واقعه شرايط زندگى موجودات آبزى را دگرگون كرده و توليدمثل بيشتر آنها را كاهش داده است. پناهگاه هاى بسيارى از ماهى ها و ارگانيسم هايى كه بين رسوبات و جلبك هاى دريايى زندگى مى كنند به شدت آسيب ديده و حتى طى سال هاى آينده به شرايط قبل از وقوع سونامى باز نخواهد گشت. دگرگونى چرخه غذايى اقيانوسى نيز از جمله پيامدهاى درازمدت اين حادثه طبيعى است.
پيامدهاى غير مستقيم سونامى
يكى از بزرگ ترين اثرات اين حادثه بر اكوسيستم سواحل اقيانوسى تجمع رسوبات ناشى از جريانات شديد و امواج متلاطم و نيز بالا آمدن سطح آب ها و افزايش لجن هاى ساحلى است. حركت ماسه ها بسيارى از موجودات زنده را مدفون كرده است. البته در مناطقى كه امواج پرارتفاعى وجود دارند، اين رسوبات پس از گذشت چند سال پاك خواهند شد. سرعت اين فرآيند از يك سو به مقدار رسوبات و از سوى ديگر به شدت جريانات اقيانوسى بستگى دارد.تجمع زباله هاى ناشى از ساختمان سازى، ماشين آ لات و وسايل الكتريكى در اين سواحل بر شدت آلودگى افزوده و به سادگى مى تواند باعث نابودى مرجان ها و ساير گياهان و موجودات آبزى گردد. در ضمن بسيارى از اين موجودات به صورت فيلترى تغذيه مى كنند (مواد غذايى موجود در آب را جذب و باقيمانده را دفع مى كنند) و اين مسئله به ميزان حساسيت آنها مى افزايد.بسيارى از اين زباله ها آغشته به مواد شيميايى، نفتى، انواع رنگ ها و پاك كننده هاى گوناگون هستند كه باعث نابودى گياهان، ارگانيسم هاى دريايى، ماهى ها و برخى از مهره داران مى گردد.آنچه باعث تاسف است اين واقعيت است كه دهه ها و حتى قرن ها طول خواهد كشيد تا اين سواحل پاكسازى شوند و در ضمن، از آنجايى كه بيشتر اين پيامدها در درازمدت آشكار خواهند شد، پژوهشگران در حال حاضر قادر به شناسايى كامل آنها نيستند.
"

 

 

نپتون:                                        

خصوصیت مرجانها

مرجانها ، سازندگان اصلی تشکیلات یا جزیره‌های کوچک دریایی و توده‌های سختی بوجود می‌آورند که قادر به مقاومت در برابر امواج کوبنده دریاها هستند. بسیاری از جانوران در میان مرجانها به سر می‌برند و در سلولهای بعضی از مرجانهای سطحی آب ، جلبکهای قهوه‌ای وجود دارد. اجزای مرجان عبارت از یک پلیپ شقایق مانند کوچکی است که دارای شاخکهای کوتاه و عضلات مختصر است و فاقد صفحه پایی می‌باشد و در یک جام سنگی ، زندگی می‌کند و تیغه‌های شعاعی جانور در کف آن قرار دارد.

تولید مثل این پولیپها به صورت کلنیهای متراکم ، مرجانهای آهکی و تشکیلات مرجانی تولید می‌کنند. این جانوران به آبهای تا 20 درجه سانتیگراد یا گرمتر احتیاج دارند و از سطح تا اعماق 37 متر ، میان 28 درجه شمالی و 28 درجه جنوبی به سر می‌برند. در اطراف فلوریدا و هند غربی و دریای مرجان هاوایی و فلیپین تا استرالیا و آفریقای شرقی فراوان هستند. تعدادی از مرجانهای سنگی مانند فونژیا (fungia) و ... منفرد هستند و بعضی از اینها تا اعماق 7650 متری یافت می‌شوند.

از تشکیلات مرجانی اشکال زیر بوجود می‌آید :

  • رشته‌های ساحلی که از ساحل تا مسافتی به طرف دریا کشیده می‌شود.
  • رشته‌هایی که بوسیله آبگیرها یا مردابهای با وسعت و عمق معین از ساحل مجزا می‌شوند.
  • آتول یا جزیره‌های دایره‌ای که دو آبگیر یا مردابی را فرا می‌گیرند.

اصل و منشا تشکیلات مرجانی

درباره اصل و منشا تشکیلات مرجانی ، تئوریهای مختلفی وجود دارد. داروین ، چنین استنباط کرد که رشته ابتدا روی یک ساحل شیبدار به وجود آمده پس از فرو رفتن ساحل در آب به یک رشته ساحلی تبدیل می‌شود و هنگامی که خشکی کاملا در آب فرو می‌رود. به صورت یک آتول در می‌آید. "تئوری دالی" فرض می‌کند که پس رفتن (عقب رفتن) آب در عصر یخبندان و به وجود آمدن پوششهای بزرگ یخ ، دریا را تا حدود 65 متر از سطح فعلی پایینتر برد.

پس زمینهای برجسته‌ای در نتیجه تاثیر امواج بریده و جدا شد. بعدا با افزایش درجه حرارت مرجانها شروع به رشد و نمو ساختمان کردند و به موازات ذوب شدن یخها به تدریج در سطح دریاها ، بالا آمدند. تشکیلات مرجانی فعلی سالیانه از 200 - 5 میلیمتر ، رشد می‌کنند، از این قرار ، تمام تشکیلات مرجانی موجود تقریبا در ظرف ده هزار تا 30 هزار سال ، رشد و تکامل یافته‌اند.

دو نمونه از مرجانها

مرجان شاخ گوزنی

در شرایط مناسب این مرجان شاخه‌ای شکل می‌تواند در هر سال 10 سانتیمتر (10 اینچ) رشد کند که سریعترین رشد بین گونه‌های این جانور است . مرجانهای شاخ گوزنی در آبهای کم عمق زندگی می‌کنند و نوک شاخهای آنها در مسیر جریان موجها قرار می‌گیرند . این مرجان هم مثل دیگر مرجانهای شاخه‌ای شکل ٬ دو گونه پولیپ دارد . یکی بخش اصلی هر شاخه را تشکیل می‌دهد و دیگری به عنوان شاخه‌ کوچک از کنار شاخه‌ کوچک درمی‌آید.

مرجان مغزی شکل

بیشتر مرجانها از تعداد خیلی زیادی پولیپهای جدا از هم تشکیل می‌شوند. هر کدام از این پولیپها حلقه‌ای از شاخکهای مخصوص خود دارند. پولیپهای این مرجانها به شکل خطوط مارپیچ بلند به همدیگر متصل شده‌اند. هر چند که هر پولیپ مرجان مغزی شکل دهان مخصوص خود دارد اما شاخکهای و پولیپ کناری او مشترک است. مرجانهای مغزی شکل به آهستگی رشد می‌کنند و می‌توانند در مقابل امواج کوبنده مقاومت کنند.

                                 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 2:6  توسط حسین ابوفاضلی  |